هشت مارچ -روز جهانی زن  

آنچه در این مجال کوتاه قصد بیان دارم خار گلویی است که اشک چشمم را در آورده است حق! قبل از اینکه خواستار حق زن افغانستانی از اجتماعش شوم و بگویم که مرا هم در سیاست شریک سازید. قبل از اینکه بگویم تمدن نتیجه نفوذ زنان در اجتماع است و دست رنج مرا به آزادی ام از این دنیای مردانه بدهید. می خواهم حق دیگری بخواهم. حقی که سالهاست آهنگ مردانه ی زندگی از من و امثال من همه چیز ساخت جز همان چیزی که بودم. من زنم. اما مرد این سرزمین مرا به گناهی مقدس به کنج خانه رانید. احساس زنانه ام قربانی خواست های مردانه شد. سالهاست من و امثال من خودمان نیستیم. حتی حالا که دنیا هم آمده تا یاریمان کند، من، زن افغان، خواسته هایم سفره سیاست بازان شده است.یک سبد دموکراسی را در دامن های کوتاهشان برایمان هدیه آوردند و در رسانه ها ما را رقصان و شادان نشانم دادند. گویی دل من شادترین دل دنیاست و افغانستان برای زن امروز گل و گلزار شده است. اما کسی نگفت هنوز من از ترس جرات ندارم برقع از سر بردارم تا برای یک بار هم که شده، دنیا را از پشت میله های برقع ببینم. هنوز شریعت طالبان رقص قلم را بر من حرام می کند و هنوز عشق، این محبت معصوم را از ترس حرف مردم لمس نکرده ام. آری خود بودن حقی است که می خواهم. بگذارید خودم باشم. به تحفه دموکراسی و آزادی فریبم ندهید و عروسک خیمه شبازی اجلاس هایتان نسازید. بگذارید خودم باشم. خودم راه آزادی را بلدم. راه آزادی من از محروم ترین مکاتب می گذرد. برای رهایی از این زندان لباس بدل کردن چاره نیست، قلمی می خواهم تا کلید رهایی ام را برایتان رسم کنم و شعری از زندگی برایتان بسرایم تا مرا برای خواندنش از کنج خانه ها به سراها و امارات بخوانید. من راه آزادی را بلدم. بگذارید خودم باشم.

بازدید این صفحه: 274

به اشتراک بگذارید :